وقتی آنقدر قدرت جذب آب بالا می رود ...

چند وقتی هست که اینجا خبری نیست و امیدوارم به زودی دوباره اتفاقات خوبی بیفته و قوی تر ادامه پیدا کنه ، من هم منتظرم... !
ولی در این لحظه ایمیلی از دوست عزیزم "پیام پرندا" به دستم رسید که حیفم اومد منتشرش نکنم، حتی بدون داشتن هیچ حاشیه نویسی و اطلاعات خاصی !
تبلیغی گویا و همه چیز تمام ازnikol که هم باعث شد اینجا گردخاکش بلند بشه و هم اینکه فوق العاده بود...
وقتی آنقدر قدرت جذب آب بالا می رود

برادران گلدشتین و بازاریابی

دو گدا تو یه خیابون شهر رم کنار هم نشسته بودن. یکیشون یه صلیب گذاشته بود جلوش، اون یکی یه ستاره داوود... مردم زیادی که از اونجا رد میشدن به هر دو نگاه میکردن ولی فقط تو کلاه اونی که پشت صلیب نشسته بود پول مینداختن.

یه کشیش که از اونجا رد میشد مدتی ایستاد و دید که مردم فقط به گدایی که پشت صلیبه پول میدن و هیچ کس به گدای پشت ستاره داوود چیزی نمیده. رفت جلو و گفت: رفیق بیچاره من، متوجه نیستی؟ اینجا یه کشور کاتولیکه، تازه مرکز مذهب کاتولیک هم هست. پس مردم به تو که ستاره داوود گذاشتی جلوت پول نمیدن، به خصوص که درست نشستی بغل دست یه گدای دیگه که صلیب داره جلوش. در واقع از روی لجبازی هم که باشه مردم به اون یکی پول میدن نه به تو.

گدای پشت ستاره داوود بعد از شنیدن حرفهای کشیش رو کرد به گدای پشت صلیب و گفت: هی "موشه" نگاه کن کی اومده به برادران "گلدشتین*" بازاریابی یاد بده؟

* گلدشتین یه اسم فامیل معروف یهودیه

دو حکایت زیبا

Story_2_managment.jpg

حکایت اول

یک روز آفتابی در جنگلی سرسبز شیری بیرون غارش دراز کشیده بود و حمام آفتاب میگرفت. روباهی که در حال گذر از آنجا بود با دیدن شیر توقف کرد..

- آقا شیره میشه بگی ساعت چنده؟... ساعت من خرابه...
- خرابه؟ خوب بده برات سریع تعمیرش میکنم.
- جدی؟... اما ساعت من خیلی ظریفه و مکانیسم پیچیده ای داره. فکر کنم پنجه های بزرگ تو پاک خرابش کنه.
- اوه نه دوست من... بدش به من تا ببینی چه جوری برات راست و ریسش میکنم
- مسخره است. هر احمقی میدونه که شیرای تنبل با پنجه های بزرگ و تیز نمیتونن ساعتهای پیچیده و ظریف رو تعمیر کنن.
- میدونی بابت همینه که احمقها، احمقن... ساعتتو بده حرف اضافه هم نزن.
بعد ساعت روباه رو گرفت وارد غارش شد و پنج دقیقه بعد با ساعت که حالا دقیق و مرتب کار می کرد برگشت. روباه بهت زده و متعجب ساعت رو گرفت و راهش را کشید و رفت. چند دقیقه بعد سروکله گرگ پیدا شد.
- هی آقا شیره میتونم امشب بیام غارت باهم تلویزیون تماشا کنیم... تلویزیون من خراب شده... لامپ تصویرش سوخته انگار...

ادامه مطلب "دو حکایت زیبا" »

چهارمین کنفرانس بین المللی مدیریت بازاریابی

4_th_immc_baner.jpg

"چهارمین کنفرانس بین المللی مدیریت بازاریابی " 2 و 3 اسفند ماه 1388 در سالن همایش های رازی برگزار می گردد.

برنامه‌ها و ويژگي‌هاي كنفرانس
* ارايه 10 عنوان كارگاه آموزشي مبتني بر نياز مخاطبان كنفرانس در زمينه مسائل بازاريابي توسط صاحبنظران داخلي بين المللي
* ارايه بيش از 10 عنوان تجربه‌ عملي از بكارگيري مفاهيم بازاريابي در شركت‌هاي ايراني توسط مديران اين شركت‌ها
* اريه 30 مقاله برتر مديريت بازاريابي
* سخنراني اساتيد و صاحبنظران داخلي و بين الملل
* ارايه مطالب آموزشي متنوع در 3 سالن به صورت موازي با امكان ترجمه همزمان
* نمايشگاه توانمندي شركتهاي برتر در حوزه تبليغات و بازاريابي
* دريافت گواهينامه آموزشي معتبر براي شركت‌كنندگان
* اهداي بسته آموزشي كامل كنفرانس به تمام شركت‌كنندگان در كنفرانس
جهت کسب اطلاعات بیشتر ، دریافت فرم ثبت نام و ... می توانید از آدرس اینترنتی زیر و یا شماره تلفن دبیرخانه استفاده نمائید.
وب سایت : www.irmmc.com
تلفن دبیرخانه : 88342900

ادامه مطلب "چهارمین کنفرانس بین المللی مدیریت بازاریابی" »

سرمای زمستان و سفر گرم

بوردهای تبلیغاتی مجهز به دماسنج هواپیمایی Norwegian در زمستان
در سرمای شدید زمستان هواپیمایی Norwegian با طراحی و نصب این بورد های مجهز به دماسنج به شما یادآوری می کند که در این هوا هم می توانید سفری گرم رو داشته باشید ، البته با هواپیماهای این شرکت !!!
استفاده ی بسیار خوبی از امکانات و شرایط محسط و یادآوری لذتی به یاد ماندنی در زمستان که بوسیله ی هواپیمایی Norwegian دست یافتنی می شود .
یکی از مهمترین مسائل در بازاریابی امروز توجه به خواست و نیاز مشتری است و تولید محصول یا خدمتی که مشتری به آن نیاز دارد و یا ما برای او ایجاد نیاز می نمائیم ( بازار سازی - merchandising )
در واقع در این تبلیغ ما با ایجاد یک نیاز ( سفری گرم ) با توجه به شرایط محیطی و استفاده بهینه از زمان ، نوعی بازارسازی را برای خدمت خود داشته ایم .

ادامه مطلب "سرمای زمستان و سفر گرم" »

با تلاش خود می توانم بر اوضاع چیره شوم

Kim-Woo-choong-Baner.jpg
“در طول جنگ میان دو کره من به همراه خانواده ام از سئول خارج شده و به عنوان آوارگان جنگی در تااگو اقامت کردیم. برادران بزرگترم مشغول خدمت در ارتش بودند و پدرم را هم قبلاً ربوده و به کره شمالی برده بودند. تنها چهارده سال داشتم که ناچار به تامین مخارج زندگی خانواده ام شدم. در بی نظمی های زمان جنگ کار مناسبی برای کسی به سن و سال من یافت نمی شد، اما با خوش اقبالی، یکی از شاگردان پیشین پدرم در دفتر روزنامه ای کار می کرد و او کمک کرد تا من شغل روزنامه فروشی را آغاز کنم. من اغلب روزنامه ها را در فروشگاه هایی که در مرکز خرید شلوغ پانچون در تااگو بودند به فروش می رساندم. همین که روزنامه ها در اختیار من قرار می گرفت، بلافاصله به طرف بازار می دویدم، زیرا اگر در میان مسیر وقتم را برای فروش چند روزنامه به عابرین تلف مـــــی کردم، در آن صورت شانس فروش روزنامه در بازار پانچون و روزنامه فروشی های دیگر را از دست می دادم. بنابراین من در آغاز هر روز نخستین روزنامه فروش فرز و چابک بازار بودم، اما باز هم نمی توانستم تمام بازار را در محدوده ی خود حفظ کنم، زیرا همین که در آغاز بازار شروع به فروش روزنامه ها می کردم، زمان زیادی را برای بازگرداندن بقیه ی پول کسبه صرف می کردم و طی این دقایق با ارزش، فروشنده های دیگر به من رسیده، پیشی گرفته و سریعاً بقیه ی بازار را قبضه می کردند.
من برای سیر کردن شکم خانواده ام، حداقل می بایست صد روزنامه در روز به فروش می رساندم. مادر و برادر کوچکترم همواره با نگرانی در منزل منتظر بودند، بنابراین برای اینکه بتوانم کلیه روزنامه ها را به فروش برسانم ناچار بودم کارهای جدیدی ابداع کنم و برای همین، هر روز مقدار زیادی پول خرد به همراه می بردم و بقیه پول خریداران را میان روزنامه می گذاشتم و به درون مغازه پرتاب می کردم و با شتاب پول را از مغازه دار گرفته، با عجله به طرف مشتری بعدی می رفتم. به این ترتیب به تدریج توانستم دو سوم از بازار را به دست بگیرم. اما با همه این راه ها هنوز هم دیگر فروشندگان به من می رسیدند.
باید شیوه ی خود را تغییر می دادم و همین کار را هم کردم. در این شیوه ی جدید هنگامی که به بازار می رسیدم با سرعت بالا یک روزنامه به درون مغازه پرت می کردم و و در مسیر بازگشت و با وقت کافی پول روزنامه ها را از مغازه داران پس می گرفتم؛ به این ترتیب هیچ کدام از روزنامه فروش های دیگر قادر به رسیدن به من نبودند و البته همه سر وقت و در همان روز پول روزنـامه ها را پرداخت نمی کردند، اما به این طریـق تـمام روزنامه هـایم را به فـروش مـی رساندم و در عرض چند روز طلب خود را پس می گرفتم. بعد از گذشت دو ماه، روزنامه فروش های دیگر تقریباً از فروش روزنامه در بازار منصرف شده و بعد از آن من تمام بازار را در قبضه خود گرفتم. به عقیده خودم، بعد از این تجربه آموختم که همیشه با تلاش خود می توانم بر اوضاع چیره شوم.”


زندگی “وو چونگ کیم” مدیر موفق شرکت دوو
برگرفته از وبلاگ شمشاد

پ . ن :
این کتاب رو هم از همین بزرگمرد بخونید لذت بخشه : " سنگ فرش هر خیابان از طلاست "

جاروبرقی و شکاری مطمئن !!

آگهی برند آلمانی Rowenta برای تبلیغ جاروبرقی

وقتی جاروبرقی شما آنقدر پرقدرت باشد با مکندگی بالا و بی صدا ، ممکنه شما هم هوس کنید برای شکار برخی پرندگان و شاید خزندگان یه سری به جنگل بزنید و لذت ببرید.
برند آلمانی Rowenta برای تبلیغ جاروبرقی های خود در آلمان سراغ آژانس تبلیغات Publicis رفته و این آگهی زیبا را خلق نموده.
Stefan Leick که از خلاقان حرفه ایی آلمانی عرصه تبلیغات است پیش از این نیز آگهی های خوبی را در کارنامه خود دارد که در این سایت نیز برخی کارهای او مانند "سیستم رهیاب اتومبیل های رنو " دیده ایم.
این کار از آن جمله آگهی های شیرینی است که به راحتی می پذیریمش و با آن ارتباط می گیریم ، ارتباطی سریع و صریح؛ و این بدلیل نزدیک و قابل دسترس بودن معانی نهفته در آگهی می باشد.
غلو و یا بزرگنمایی زیبایی که همراه با فضاسازی موزون و ترکیب بندی بسیار منطقی آمده است و حتی چهره مرغابی که بین تعجب ، توهم و ناراحتی مانده و شکارچی که خنده ی همراه با تمسخری به لب دارد کمک شایانی به انتقال مفاهیم آگهی داشته و ارتباط با بیننده را موفقتر می نماید.

ادامه مطلب "جاروبرقی و شکاری مطمئن !!" »

هر عمل از روي خشم، محکوم به شکست است

eagle.jpg
يک روز صبح، چنگيزخان مغول و درباريانش براي شکار بيرون رفتند. همراهانش تيرو کمانشان را برداشتند و چنگيزخان شاهين محبوبش را روي ساعدش نشاند. شاهين از هر پيکاني دقيق تر و بهتر بود، چرا که مي توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببيند که انسان نمي ديد.
اما با وجود تمام شور و هيجان گروه، شکاري نکردند. چنگيزخان مايوس به اردو برگشت، اما براي آنکه ناکامي اش باعث تضعيف روحيه ي همراهانش نشود، از گروه جدا شد و تصميم گرفت تنها قدم بزند.
بيشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزديک بود خان از خستگي و تشنگي از پا در بيايد. گرماي تابستان تمام جويبارها را خشکانده بود و آبي پيدا نمي کرد، تا اينکه – معجزه! – رگه ي آبي ديد که از روي سنگي جلويش جاري بود.

ادامه مطلب "هر عمل از روي خشم، محکوم به شکست است" »

پنجره و پاکیزگی معجزه آسا...

تبلیغ محیطی بسیار زیبای شیشه پاکن Ajax که روی درب یک فروشگاه بزرگ

تبلیغ محیطی بسیار زیبای شیشه پاکن Ajax که روی درب یک فروشگاه بزرگ اجرا شده .
توضیح این کار به قول آقای اولدفشن توضیح واضحات است چرا که همه چیز در یک نگاه مشخص می شود
همه اجزاء درست انتخاب و به کار گرفته شده و نهایتاً آگهی محیطی خوبی را ساخته است.
این کار در کشور رومانی طراحی و اجرا شده ، امید دارم ما هم به زودی در ایران این دست تبلیغات را شاهد باشیم.
نکته دیگر اینکه به نظر من این تبلیغ از تکنیک تغییر زاویه دید استفاده نموده است.

ادامه مطلب "پنجره و پاکیزگی معجزه آسا..." »

کدام شکل را انتخاب می کنید؟

از میان 9 شكل زیر ، تصویر مورد علاقه خود را انتخاب كنید . توجه داشته باشید كه رنگ و شكل ، هر دو برای شما خوشایند باشند

تست روانشناسی بر اساس رنگ و شکل

حال به ادامه مطلب بروید و توضیحات مربوط به تصویر انتخابیتان را مطالعه کنید...

ادامه مطلب "کدام شکل را انتخاب می کنید؟" »

بیلیارد و تبلیغ روی نوک چوبه

تبلیغ در قسمت نوک چوب بیلیارد

تبلیغی که در قسمت نوک این چوب بیلیارد اومده گویا مربوط به یک برند لوازم جانبی بیلیارد می باشد.
مکان خوبی برای این تبلیغ انتخاب شده ولی در کل استفاده از این وسیله به عنوان یک رسانه بسیار خلاقانه بوده و مکان فوق العاده برای تبلیغات است و جای کار برای بسیاری محصولات و خدمات را دارد.

پ . ن :
به توضیحی که در مورد آگهی دادم ، مطمئن نیستم ، اگر دوستی مفهوم آگهی رو می دونست ،بنویسه برامون، ممنون میشم.

یک کفش تا بالای ابرها !

آگهی کفش سها و قرارگرفتن در اوجآگهی کفش سها و قرارگرفتن در اوج

با کفش های سُهو ( SoHo ) آنقدر بالا می روید که ....
در بالا 2 طرح از مجموعه آگهی های SoHo را می بینید که بزرگنمایی یا همان غلو آنقدر زیاد است که برای ما شیرین به نظر می رسد.
من که اول با یاد جک و لوبیای سحرآمیز و داستان معروفش افتادم و سپس لذت بسیاری بردم از دیدن این آگهی خوب.
مطمئناً صحبت پیرامون لی اوت و استفاده از عکس و ترکیب بندی مناسب ، کار بیهوده و اضافه اییست و دیدن آگهی لذت بخشتر است.
این آگهی در دفتر سوئیس آژانس BBDO تولید شده است.

ادامه مطلب "یک کفش تا بالای ابرها !" »